همیشه عطر تو جاریست
از این زمین نفس مرده ، قلب وابسته کجاست آنکه تنش را به خاک می بخشد نه شیره ی شرفش را چو تاک می بخشد کنج قفس ننشین پر پرواز را بشناس دریا خطرناکست،طوفانیست اما تو دریای بی پایان بی آغاز را بشناس عشق است آنچه می تواند جان دهد ما را آب حیات است این، همین یک راز را بشناس گاهی دلم می گیرد از تنهایی بی تو برگرد؛بخشیدن، کمی اغماض را بشناس تو بهشت خنده هامون رد پاهای شقایق دستای همو گرفتیم قول دادیم با هم بمونیم حتی تو هجوم سختی شعر موندنُ بخونیم گفتیم از زندگی و عشق از نگاه پاک دنیا عکس آسمونا توی آینه ی زلال دریا دستا رو بهم فشردیم " باهم تو شادی و دردیم" تو لغت نامه ی چشما زندگی رو معنی کردیم زندگی یه واژه ی ناب توی دفتر شقایق زندگی یه موج آروم زیر پاروی یه قایق زندگی یعنی یه طوفان تو شبی که خواب خوابیم روحمون تشنه ی تردید اما ما غرق سرابیم زندگی یعنی دویدن شاخه به شاخه پریدن یه قفس برای پرواز توی تنهایی خزیدن زندگی یعنی بریدن به بهانه ی رسیدن بغض تُنگُ سر کشیدن ،طعم دریا رو چشیدن زندگی یعنی حساب دوتا دوتاهای ساده خواستنای از ته دل سرکوبای بی اراده زندگی یعنی جدایی،ما لغت نامه رو بستیم ردپاها رو پوشوندیم ، عهد موندنُ شکستیم پس دادیم خاطره ها رو، دستامون خالی مث دشت مثل نامه ای که خورده رو درش یه مهر برگشت دیگه دریا آبی رنگ نیست، می باره نم نم بارون امروز آسمون گرفته رنگ آسفالت خیابون من و تو دو تا کبوتر، ما دو تا قمری بی جا هر کدوم یه سمتی رفتیم، دو تا خسته دو تا تنها تند تر از همیشه دهانم را محکم تر می بندم تا امواج دندانهای مرا خرد کنند نه قلب تو را آنجا که "دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است" یا ابرهای آسمان کفشی برایت بود آرام آرام آمدی یک شب به خواب من در قصه هایت سادگی طعم صدایت بود آرام می گفتی نه از گل از صبا از عشق اما سرودی جاودانی در هوایت بود نه عشق سوزانی نه قلبی پر تپش با تو در خانه ی قلبم ولی انگار جایت بود لبخند تو گویا تر از پرواز یک رویا بر بازوانت نقشی ار مهر و وفایت بود من دوستت دارم ببین همرنگ احساست آری همین احساس از جنس نهایت بود یک سبد خاطره دوباره شکفت گر گرفت آسمان ابری من کفش هایم دوباره با هم جفت قلب بی تاب من به در کوبید دست وپایم خموده و خسته مار انگیزه ام درون سبد لب شعر و ترانه هم بسته پلک هایم پر از ترانه ی شب خواب پشت پنجره بیدار شاید این آخرین سفر باشد یک سفر انتهای یک دیدار در عمق سینه ام شبحی داد می زند این گونه های سرخ و دل برف گونه اش مثل خرابه ایست که آباد می زند دیشب کلون زندگیم را زد و شکست قانون کجاست؟! پنجره را باد میزند این باد سرد قاصد "روزان ابری"است در زیر لب خنده ی بیداد می زند پلکم شکست تیزی آن مثل خنجری زخمی به چشم ناوک صیاد میزند اشکم دوید ثانیه ها را دلم ندید آری زمان تبر به ریشه ی یاد می زند حرفی بزن يگانه تر از انزوای من امشب سکوت می شکند هق هق مرا زنجير بسته است به پای صدای من پای پياده آمده ام تا بهشت تو اما جهنميست پی رد پای من تاريکتر شده ست نگاهت به قلب من ماهت کجاست تا که بگريد برای من چين خورده پنجره نفس آسمان گرفت جغدی پريد تا بنشيند بجای من اين دست بی رمق به دعا چنگ می زند شايد گرفت دست مرا تا خدای من تنها در بهانه ی یک بازی آتش گرفته ایم سقوط نزدیک است
| Design By : Mihantheme |


